آيا مصنوعات ساخت ما بر حيات ما تاثير مي گذارند؟ آيا اين تاثير خطرناک است؟ آيا محصولات تکنولوژيک اخلاق خاصي را ايجاد مي کند؟
دکتر شاپور اعتماد، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران و رئيس مرکز تحقيقات سياست علمي کشور، طي سخنراني در همايش اخلاق و فناوري اطلاعات که در مرکز تحقيقات مخابرات ايران صورت گرفته ، به تبيين نسبت ميان فلسفه اخلاق و فلسفه فناوري پرداخت.
آنچه در پي مي آيد، متن سخنراني ايشان در اين همايش است.
فلسفه اخلاق سابقه ديرينه اي دارد و بحثهاي مختلف درباره آن از زمان باستان يعني از تاسيس فلسفه در جريان بوده و مفاهيم برجسته اي در قالب آن تکوين يافته است.
به طوري که امروز وقتي صحبت از فلسفه اخلاق مي شود، حداقل مي توان گفت صحبت از اصول مجردي است که به کمک اين اصول سعي مي شود پديده ها و موضوعاتي مانند عدالت و مسووليت که انگيزه اصلي تاسيس فلسفه اخلاق بوده ، تبيين شود. اما برخلاف فلسفه اخلاق ، فلسفه فناوري بحثي کاملا جديد است که از طول عمر آن بيش از يک قرن يا يک قرن و نيم نمي گذرد.
با اين که امروز به نحوي فلسفه فناوري و فلسفه علم در هم تداخل يافته اند و پا به پاي هم پيش مي روند و ارتباط آنها مشهودتر شده است ؛ اما به طريقي ، در دوره باستان اهميتي که براي معرفت نظري يا علمي قائل مي شدند، براي معرفت عملي قائل نبودند و اين بي اعتنايي دوام يافت تا عصر معاصر که بشر در ارتباط با فناوري با موقعيت هاي گوناگوني مواجه شد و فناوري از حالت پس زمينه و از حالت يک عنصر زمينه اي خارج شد.
با ابتکار فلسفي - تحقيقي که فلاسفه درباره اين مفهوم انجام دادند، توانستند آن را نسبت به متنش بيگانه کنند.
با بيگانه کردن تکنولوژي نسبت به متن اجتماعي که فناوري در آن درج شده بود، توانستند از فناوري پديده اي بسازند که ارزش و اهميت فکر کردن درباره آن و حتي فراتر از جنبه مادي فناوري ، امکان پذير شود. اکنون سعي مي کنيم به نحوي به ماهيت فناوري اطلاعاتي يا ارتباطي نزديک شويم.
حال اين پرسش مطرح مي شود که آيا مصنوعات سياست دارند؟ اين پرسش ساده در درجه اول با مفروضات روزمره زندگي ما خيلي بيگانه است ؛ چراکه به مصنوعات به عنوان اهل سياست فکر نمي شود.
اما اين مقاله سعي مي کند چنين خصلتي را به فناوري نسبت دهد؛ چراکه ورود هر فناوري به نحوي موقعيت زيست - جهاني ما را تغيير مي دهد و تاثيرات خود را دارد و معمولا هم عناصر فناوري که وارد عرصه زيست - جهان ما مي شوند، اگر دوامي داشته باشند، اين دوام نسبتا پايدار است و براي آنها کار چنداني نمي توان کرد.
اگر کاري هم بتوان انجام داد، در همان ابتداست ؛ ولي به مجرد اين که از مراحل ابتدايي گذشت ، ديگر در محل ، موقع و موضع ذي ربط جزو لاينفک کل زندگي ما مي شوند و به هر مقصودي هم که در ابتدا اختراع شده باشند، در برابر تغيير و دخل و تصرف بي اعتنا هستند.
چيزهايي که ما فناوري مي خوانيم ، شيوه هاي گوناگون ايجاد نظم در جهان هستند؛ بسياري از وسايل و دستگاه هايي که براي زندگي روزمره مهم هستند و در انواع و اقسام روشهاي نظم بخشيدن به فعاليت انسان ها کاربرد دارند، چه آگاه و چه ناخودآگاه ، چه به عمد و چه به سهو.
جوامع انساني براي فناوري ها ساختارهايي را انتخاب کردند که بر نحوه کار کردن مردم ، چگونگي برقراري ارتباط و نحوه مصرف آنها براي مدتهاي مديد تاثير مي گذارد.
در طول فرآيند تصميم گيري درباره اين ساختارها، افراد مختلف در موقعيت گوناگوني قرار دارند. صاحبان قدرت يکسان نيستند و همانند هم به اين امر وقوف ندارند.
بيشترين دامنه انتخاب فقط زماني وجود دارد که ابزاري خاص يا دستگاهي معين و مشخص براي نخستين بار مورد بهره برداري قرار مي گيرد؛ چون پس از هر انتخاب همه گزينش ها بتدريج در قالب ابزار مادي سرمايه گذاري اقتصادي و عادت اجتماعي شکل بسيار ثابتي به خود مي گيرد.
به بيان ديگر، با تصميم گيري هاي ابتدايي يا نقطه آغاز، در عمل تمام انعطاف پذيري اوليه از بين مي رود. اکنون به صورت مجرد چه مي توان گفت.
فرض بر اين است که شما با فناوري اي سروکار داريد که استفاده از آن مدنظرتان است و اين به ترتيبي در زيست - جهان شما درج مي شود. فرض کنيد اين زيست - جهان مرکب از جهاني است که مقابل شما قرار دارد و جهاني که يک عنصر آن ، فناوري و عنصر ديگر آن خود انسان است.
با در نظر گرفتن اين 3عامل اصلي ، موقعيتي که به طور معمول پيش مي آيد، چگونه است؟ به طور متعارف ، همواره هنگام کاربرد آن فناوري با نوعي شفافيت روبه رو مي شويم.
يعني واقعيت امور را چنان به ما عرضه مي کند که از عهده ديدن خود مساله فناوري برنمي آييم.
مثالي معروف در اين زمينه کار چکش است. تا وقتي با آن ميخي را مي کوبيد، تا زماني که سرگرم اين کار هستيد، اين چکش بلافاصله پس از مدت اندکي جزو وجود شما مي شود و ديگر حس نمي کنيد چکش عنصري بيگانه است که کار خود را به کمک آن انجام مي دهيد و در تمام مدت کار در خدمت شماست.
يا اگر رايانه را در نظر بگيريد، تا زماني که تايپ مي کنيد، صفحه کليد و مانيتور در اختيار شماست و به نوعي تقويت کننده توانايي هاي شما به حساب مي آيد و در عمل ، توجه خاصي جز به کار خود نداريد.
حال چه هنگام متوجه مي شويد آن شي ، وجودي سواي وجود شما دارد؟ فقط هنگامي که آن وسيله از کار بيفتد. به فرض ، سر چکش بپرد يا رايانه نقصي پيدا کند، مثلا هنگ کند.
آن موقع است که به وجود شيئي پي مي بريد که تا آن زمان داشتيد از آن استفاده مي کرديد و دنياي شما را نظم مي داد و کار را پيش مي برد. اين نسبتي را که برقرار مي شد نسبت تجسمي مي نامند.
به اين معني که به نحوي شيئي که با آن سر و کار داريد، به عنوان وسيله کاري در جسم شما ادغام مي شود و ديگر وجود مستقلي از خود ندارد. بنابراين ، اين موضوع اساسي است که فناوري ها يا مصنوعات با وجود انسان ارتباط برقرار مي کنند و در هنگام کار يا جريان زندگي جزو لاينفک وجود آنان مي شوند.
نحوه پي بردن ما به اين موجودات فناوري يا مصنوعات چگونه است؟ وقتي آن وسيله از کار مي افتد، چگونه خواهد بود. پس اگر اين ديد را تعميم دهيم ، يعني کار را با يک ابزار يا وسيله تکنولوژيک ادامه دهيم ، به کجا مي رسيم؟
چگونه ضمن اين که درباره نحوه ادغام فناوري هاي مختلف در زندگي خود تامل مي کنيم ، به يک مساله اخلاقي هدايت مي شويم؟ وقتي حالت کاربردي را با حالت غيرکاربردي مقايسه کنيم و اين مساله را با ديد تاريخي نگاه کنيد، درباره فناوري به طور کلي چه مي توانيم بگوييم؟ آيا مي توانيم به نحو ديگري به وجود فناوري پي ببريم؟
آيا فناوري مي تواند ما را به موقعيت ديگري هدايت کند؟ در دوره جديد شاهد بوده ايم چگونه فناوري علمي امکان اين تجسم بخشي را بيشتر کرده است و ما از قلمرويي به قلمروي ديگر رفته ايم و موقعيت قدرت خود را تقويت کرده ايم.
اتفاقي که افتاده ، اين است که ما آنقدر در سلطه توفيق داشته ايم که از قرن بيستم به بعد با يک موقعيت استثنايي روبه رو شده ايم که اين حالت کاربردپذيري از بين مي رود. اما اين به چه معناست؟
به اين معناست که به قول هايدگر فيلسوف ما با کاربردي فرض کردن هر چيزي ، با قابل استفاده کردن هر چيزي ، در عمل دنيايي را فرض کرديم که وجود آن فقط براي استفاده ماست.
به اين معنا که چنين دنياي فرضي اي يک دنياي لايزال است که هر چقدر بيشتر از آن استفاده شود، پاياني براي استفاده بشر ندارد هايدگر نتيجه گيري مي کند که بشر اکنون به موقعيتي رسيده است که اين جهان لايزال در مقابل او قيام کرده و بشر متوجه شده که جهان ما جهاني متناهي با منابع محدود است.
در نتيجه ، اگر شما در آن جهان لايزال توانستيد فرض را بر اين چنين بي اخلاقي اي بگذاريد که هر چقدر خواستيد از آن استفاده کنيد، لااقل در اين موقعيت جديد با توجه به محدود بودن اين منابع ديگر نمي توانيد.
منظورم از دخالت فلسفه اخلاق يا مسائل و اصول اخلاقي در امور مربوط به فناوري و استفاده از آن روشن شد.اکنون در اين گونه جهان قرار است بشر چه نظمي را برقرار کند که بتواند از اين جهاني که به آن تعرض کرده ، استفاده معقول کند؟
در پرتوي چنين موقعيتي است که بايد به رشد روزافزون فناوري اطلاعات نگريست و اين که آيا مي تواند نقشي در تقويت مسووليت پذيري جهاني ايفا کند؟
يا آن که درست به دليل حذف وجود جسم در کاربرد متعارف اين تکنولوژي ، تماس ما را با واقعيت حذف و موقعيت خطير موجود را خطرناک تر مي کند؟
اکنون اگر بخواهيم درخصوص ماهيت فناوري اطلاعات -مشابه چيزي که در مصنوعات گفته شد - بحث شود؛ چه مي توان گفت؟
آيا مصنوعات که در اين مقوله لحاظ مي شوند و ما استفاده مي کنيم ، مشابه همان حالت مصنوعات به طور کلي هستند؟مي توان گفت که ماهيت فناوري اطلاعات در خصلت تفسيري بودن آن خلاصه مي شود.
در نتيجه ، وقتي اينجا از فناوري زباني يا متني صحبت مي شود، سخن ما به اين معناست که شما با موقعيتي مواجه مي شويد که متن توليد شده طبق قواعدي قرائت مي شود. اگر از اين زاويه زباني نگاه کنيم، اختلافي اساسي بين فناوري هاي زباني در قياس با فناوري هاي ابزاري وجود دارد.
اگر فناوري هاي ابزاري خيلي معطوف به طبيعت بودند، فناوري هاي زباني بسيار به فرهنگ معطوف خواهند بود. به عبارتي ديگر، اينجا فرهنگ جاي طبيعت را مي گيرد. بنابراين نحوه درج آنها در يک فرهنگ خيلي مي تواند تعيين کننده باشد.
اکنون چنين ماهيتي چه مشکلات و مسائل اخلاقي اي مي تواند براي ما به وجود آورد؟ در سالهاي 70 برنامه هاي رايانه اي در پردازش ها و شبيه سازي هاي زباني چندان کارايي نداشتند يکي از دانشمندان ، برنامه اي با عنوان اليزا نوشته بود که مقصود از آن، شبيه سازي رفتار يک روان شناس بود تا با آن برنامه، روان شناس از طريق رايانه بتواند با مريض خود ارتباط برقرار کند و پابه پاي هم پيش روند؛ اما در عمل اين گونه شد که به طور اتفاقي منشي اين پروفسور با برنامه ارتباط برقرار مي کند و آن روان شناس متوجه مي شود منشي تا چه حد تحت تاثير اين برنامه قرار گرفته است.
او در واقع مي بيند اين برنامه توانسته اعتماد کاملي را به فرد تلقين کند و باعث شده بود آن فرد موقعيت انسانيش را تسليم يک ماشين کند. واقعيت امر اين است که شما هم مي توانيد در چنين موقعيتي قرار بگيريد و خيلي ساده به ماشين نسبتهايي بدهيد که واقعيت امر آن را تاييد نمي کند.
در نتيجه ، يک بحران اخلاقي براي فرد پيش مي آيد که چطور ما در هنگام استفاده از ماشين مي توانيم تسليم يا خودباخته آن نشويم. مساله اساسي اين است که هر فناوري در موقعيت هاي مختلف مي تواند از خودرفتارهاي گوناگوني نشان دهد، بنابراين انسان با اموري مواجه است که در کاربرد تعريف مي شود و نه مقدم بر کاربرد.
در واقع ، فناوري از چنان درجه اي از ابهام برخوردار است که نمي توان آن را تعريف کرد. در چارچوبي معين ، ابهام خاصيت فطري هر فناوري است.
اکنون مي توان درخصوص فناوري اطلاعاتي به علت خصلت زباني آن ، اين جنبه را مضاعف ديد. در کاربرد است که يک فناوري يا مصنوع خصلت خود را تعريف مي کند و مي تواند چارچوبي باشد براي اين که انسان در کنار آن مسائل اخلاقي را تعريف کند.
اين که انسان بتواند شهروند جهان باشد، شايد جنبه اي است که مي تواند از نظر اخلاقي اهميت چشمگيري داشته باشد. اما به هر صورت ، مي توان ادعا کرد با اين فناوري ها که بر علم استوار و دايم رو به گسترش اند در بعضي قلمروها بشر به نحو بنيادي بايد در اخلاق متعارف خود تجديدنظر کند. بارزترين مثال آن درباره تولد يا مرگ است که با امکانات پزشکي فراهم شده ، مي توان زمان تولد يا مرگ را تعيين کرد. يا بنابر ملاحظات اخلاقي، اطرافيان فرد اين کار را انجام دهند.
بنابراين ، قدرت تصميم گيري انسان در پرتو فناوري ها فوق العاده زياد شده است و از اين نظر انسان را با انواع و اقسام بحران هاي اخلاقي روبه رو مي کند. فناوري آنقدر براي انسان امکانات زيستي فراهم مي کند که روان او مجال دوام آوردن پابه پاي آن را ندارند.
به اعتبار چنين موقعيت هايي ، اکنون فرهنگ هم از فناوري اشباع شده است. پيامدهاي اين موقعيت در قالب فرهنگ اينترنتي همچنان قدمهاي اوليه را برمي دارد. در ايام قديم با وجود فناوري نازل ، فرهنگ والا امري محال نبوده است.
اما امروزه با وجود فناوري پيشرفته بيشتر شاهد فرهنگ نازل هستيم. بايد ديد آيا فناوري عالي مغاير با فرهنگ والا است يا خير.
شاپور اعتماد
برگرفته از سایت روزنامه جام جم